بسمِ ربِّ النّور آقا جان بیا درد دارم حضرت درمان بیا تو همیشه حاضری من غائبم چون تو را گُم کرده ام بی صاحبم از خودم ناراحتم دل با تو نیست دل که جای هیچکس إلا تو نیست با هزاران عاشق پر مدعا ساکن کوه و بیابانی چرا؟ با ریا دل را هوایی میکنم با تو دارم خود نمایی میکنم مهربانیت وقیحم کرده است آه آقا نوکرت شرمنده است «أیُّها المُنذَر» مرا بیدار کن بار دیگر بهرم استغفار کن معنی والشمس بر قلبم بتاب در شب تاریک دل کن انقلاب روزه دارم با غمت لیل و نهار روزگارم بی تو یعنی شام تار زینت دنیا أنا المهدی بگو حضرت آقا أنا المهدی بگو سرترین سر ها فدائی سرت چشم بر راه تو مانده مادرت عماد بهرامی




بسمِ ربِّ النّور آقا جان بیا درد دارم حضرت درمان بیا تو همیشه حاضری من غائبم چون تو را گُم کرده ام بی صاحبم از خودم ناراحتم دل با تو نیست دل که جای هیچکس إلا تو نیست با هزاران عاشق پر مدعا ساکن کوه و بیابانی چرا؟ با ریا دل را هوایی میکنم با تو دارم خود نمایی میکنم مهربانیت وقیحم کرده است آه آقا نوکرت شرمنده است «أیُّها المُنذَر» مرا بیدار کن بار دیگر بهرم استغفار کن معنی والشمس بر قلبم بتاب در شب تاریک دل کن انقلاب روزه دارم با غمت لیل و نهار روزگارم بی تو یعنی شام تار زینت دنیا أنا المهدی بگو حضرت آقا أنا المهدی بگو سرترین سر ها فدائی سرت چشم بر راه تو مانده مادرت عماد بهرامی



Source link

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.